قرار بود نباشی P4
7 بهمن 18:28 · · خواندن 6 دقیقه سلاممممم من اومدم با پارت جدیدددد

خب خب من اومدم با پارت جدیدددد
───✱*.。:。✱*.:。✧*.。✰*.:。✧*.。:。*.。✱ ───
#دامیان
(N:پرستا)
D:خانم پرستار حالش خوبه؟
N:اره این فقط بخاطر کم خوابی شدید اینجوری شده
D:کم خوابی؟!
همون لحظه پیتر اومد
P:دامیان.....حال انیا چطوره؟؟
رفتم بیرون از اتاق بهداری و درو بستم پشت سرم
D:پرستار میگه بخاطر کم خوابی شدیده
پیتر چند نفس عمیق کشید و گفت
P:دامیان باید زودتر عین ادم براش یک جشن بگیری و در حالت درستی بهش درخواست بدی.....چون اون این چند شب فقط به تو فکر میکرده
با شنیدن حرفاش از طرفی خوشحال بودم که بهم فکر میکنه و از طرفی ناراحت که ناراحت میشده از این افکار
P:اون امروز صبح بی انرژی با اولین اوتوبوس اومد و ۱ ساعت داشت پیش من گریه میکرد بخاطر اینکه قلبش دوست داره ولی مغزش بهش میگه از تو متنفره و بین دوراهی مونده ولی با این حال اون منتظر تو بود ولی تو هیچکار نکردی
دامیان سرشو انداخت پایین و ناامید شد
P:ولی هنوز دیر نشده امروز که نه ولی فردا یک برنامه ای بچین براش
چشمام برای لحظه ای برق زد
D:مطمعنی؟و اینکه اگر درخواست بدم قبول میکنه
P:اون به انیا بستگی داره که به مغزش گوش کنه یا قلبش؟!
با پیتر رفتیم سر کلاس و وقتی زنگ تفریح خورد دویدم سمت اتاق بهداری
B:چشه چرا اینقد نگرانه یک خون دماغه و بی خوابی
P:تاحالا جونت به جون کسی بسته بوده؟
B:نه P:پس درک نمیکنی B:انگار خودت میکنی
P:مثل دامیان نه ولی اره یک جور دیگش رو اره
B:عهههه بگو طرح کیه بگو بگووووو
P:نه نمیگمممم
رفتم اتاق بهداری و از پرستار پرسیدم
D:بهوش اومد؟؟؟ N:اره یک ۱۰ دیقه ای هس
D:میشه چند لحظه تنهامون بزاری
N:اوکی هروقت سرمت تموم شد صدام بزن
A:چشم....ممنون N:خواهش میکنم
بعد از اینکه پرستار رفت خواستم دهن باز کنم که انیا ازم پیشی گرفت و گفت
A:اینجا چیکار میکنی D:میدونی چقد نگرانت شدم؟
A:دامیان لطفا نگرانم نشو لطفا بهم نگو برام مهمی لطفا نگو میخوامت چون از وقتی اینارو میگی زندگیم بهم ریخته چون تا وقتی همه چی خوب بود که هیچی نمیگفتی و فقط همون دعوا های همیشگی مون رو ادامه میدادیم نمیخواممم عاشق بشم نمیخوام دوباره دل ببندم
D:انیا.....
در لحظه در باز شد و یکی و پیتر اومدن داخل منم از ناامیدی کامل سرمو انداختم و رفتم بیرون
#انیا
B:انیا جونممم خوبی؟ A:مرسی بهترم
P:مطمعنی؟ A:اره بابا
B:راستی نمیخوای یک فرصتی به بدبخت بدی؟
A:تو از کجا فهمیدی؟
B:رفتاراش که بیش از حد ضایعس و اینکه پیتر برام تعریف کرد
چشم غره ای به پیتر رفتم که با تک خنده ای جوابمو داد
A:خب حالا B:نمیخوای بدی؟
A:نه بکی چون نمیخوام عاشق بشم چون ازش متنفرم ازاینکه خواب و روحم و روانم رو بهم ریخته متنفرم از اینکه منتظرش بودم متنفرم
P:الان منتظرش نیستی؟؟
A:نمیدونم بچه ها لطفا میشه چیزی نگین راجبش نمیخوام حرف بزنم
پیتر و بکی هردو سمت هم برگشتن و با نگاهی که معنیش معلوم نبود همو نگاه کردن و بعد از اتاق با خداحافظی ای رفتن
بعد از چند دیقه سرمم تموم شد ولی به پرستار گفتم یکی دیگه هم بزنه چون اصلا حالم خوب نبود
#دامیان
از پیششون رفتم تو حیاط و روی صندلی ای نشستم و ثانیه ای نگذشت که همه دورم جمع شدن
???:دامیان ساما شما عاشق کسی هستین؟
??:غذای مورد علاقتون چیه؟
?:دامیان ساما میخواین بریم خونمون باهم درس بخونیم
????:دامیان ساما حالتون خوبه؟ رنگ و روتون پریده
تحملم نکشید و داد زدم
D:گمشین همتون از کنار حوصله ندارم از دور سرم برین خفه شین
اگر ولم میکردن همین الان کل مدرسه رو اتیش میزدم واقعا اعصابم نمیکشه....انیا وقتی اون چیزایی که تو دلش بود رو گفت فهمیدم میدونه و درکم میکنه اگر منم براش تعریف کنم اگر میتونستم یکم خودمو یکجا خالی کنم این قدر درمونده نبودم
سرمو بین دستام گرفته بودم که سایه ی کسی رو بالا سرم حس کردم ولی حوصله بلند کردن سرم رو نداشتم که یهو صدایی اشنا اومد
???:اوهو بچه ها ببینین اقای دزموند افسرده شده
D:مایکی برو گمشو حوصله هیچکیو ندارم
مایکی کسیه که دوساله اشکارا داره سعی میکنه مخ انیا رو بزنه ولی انیا تا الان ۵ بار ردش کرده و هزار بار هم ریده بهش ( M:مایکی)
M:واو بچه ها اقای دزموند توسط خانم فورجر رد شده و الان افسردس
یهو با این حرفش همه برگشتن نگاه کردن و داد زدن چیییی
???:دامیان ساما شما به انیا درخواست دادین و اون رد کرده
بلند شدم و یقه مایکی رو گرفتم
D:مایکی کسشر نگو اون ردم نکرده
خندید و گفت
M:ولی قبولم نکرده
با ارامش یقشو ول کردم لباسم رو تکون دادم تا خاک هاش از روش پاک بشه و گفتم
D:دلم به حالت میسوزه که تو ۵ بار رد شدی من با بار اول دارم یکم توجهشو جلب میکنم
اینسری اون عصبی شد
D:چیه زبونت کجا رفت؟اخی یادم رفت وقتی انیا ردت میکرد زبونت رو بریدی!؟
یهو یقمو چسبید و مشتشو بالا اورد که....
#انیا
نیم ساعت گذشت از وقتی دامیان رفته بود که یهو صدای جیغ و دادی از توی حیاط شنیدم کنجکاو شدم چخبره و خوش بختانه داشت سرمم رو از تو دستم میکشیدن واسه همین سریع رفتم توی حیاط و با دیدن صحنه ی روبرم در لحظه ذهنم ارور داد و ریست شد
مایکی روی دامیان بود و داشت کتکش میزد
برام سوال بود چرا؟ چرا دامیان دفاع نمیکرد چرا مایکی رو نمیزد چرا نمیتونست تکون بخوره؟!
که به خودم اومدم و داد زدم
A:هیچکس نمیخواد جلوشو بگیره؟؟!!
هیچکس نبود جواب بده چون همه حواسشون به اون دوتا بود و فهمیدم خودم باید دست به کار شم
رفتم نزدیکشون یکی زدم پس گردن مایکی که سرشو با عصبانیت اورد بالا و گفت
M:انیا برو پی کارت A:ببخشید؟!
M:شنیدی چی گفتم پس برو
مایکی دوباره دستشو اورد بالا که دامیان رو بزنه ولی گوششو گرفتم و پیچوندم
A:تو با من میای دفتر.....بکی بکی کجایی
B:جانم اینجام A:تو و پیتر دامیان رو اوکی کنین
M:به چه حقی داری رییس بازی در میاری
A:به عنوان رییس شورای دانش اموزی و رییس شورای ۱۲ نخبه.....راضی شدی؟! حالا پاشو بریم
بکی پیتر رو اورد و اومدن زیر بغل دامیان رو گرفتن و بردنش
من مایکی رو بردم دفتر و موقعیت رو برای مدیر توضیح دادم
(O:مدیر)
O:مرسی انیا که اوضاع رو کنترل کردی حالا میتونی بری
A:ممنون
از دفتر رفتم بیرون و دویدم سمت بهداری جلو در خودمو اروم مردم و رفتم داخل
A:سلام B.D.P:سلام B:خب منو پیتر میریم
A:کجا؟ P:معلم گفت بریم سر کلاس
اون دوتا رفتن که برگشتم و در صدمه ثانیه ای سیلی ای به دامیان زدم
D:این برای چی بود؟
A:برای اینکه میزاری بزننت حتی به نا حق
D:حقم بود A:حقته بخاطر من کتک بخوری؟
D:اگر نشون دهنده این باشه که چقد دوست دارم اره حقمه
زیر لب زمزمه کردم
A:خیلی کله شقی
با دستای گرمش دستامو به اغوش گرفت
D:انیا واقعا نمیدونم چجوری بهت بگم دوست دارم پس لطفا فقط بهم قول بده تا وقتی تورو عاشق خودم نکردم با کسه دیگه ای نری دیت
دستمو از توی دستاش به ارومی کشیدم بیرون
A:دامیان من ازت متنفرم اینارو بهم نگو بهم نگو دوسم داری بهم نگو....من ازت متنفرم
7500 کاراکتر
خب خب اینم از این پارت ولی میدونم کم بود ولی بازم شرط هاش رو کم میدم که زود برسه پس برای پارت بعدی
۱۵ کامنت ۲۰ لایک