اومدم با پارت جدید 

شرط نداریم‌ ولی حمایت شه لطفا 

تو کامنتا بگید تک پارتی بزارم یا یه رمان شروع کنم

این یکی خیلی باحاله 

 

 

 

نفر سوم:

 

راستش یه روز با پسر خاله و دختر خاله هام رفته بودیم پارک.

بعد من گفتم میخوام برم دستشویی دیگه چون اونا هم دست شویی داشتن باهام اومدن. 

من زود تر از اونا از دست شویی برگشتم دستشویی هم یه جای خیلی تاریک بود.

منم پشت دستشویی منتظرشون وایسادم تا بیان که یک دفعه چند تا پسر که فکر کردن من‌ تنهام دورم جمع شدن.

و یکیشون منو انداخت زمین و بقیه شون شروع کردن به دستمالی کردنم که من از ترس جیغ زدم و پسر خاله هام‌ اومدن.

بعد یکی از پسر خاله هام به یکی شون چاقو زد تا منو ول کنن بعدشم درگیری شدیدی راه افتاد.

 من‌ از اون موقع هر وقت یه پسری و میبینم که میخواد از بغلم رد شه خیلی میترسم فک میکنم میخوان بهم تعرض کنن حتی اگه جای شلوغ هم پیر میبینم میترسم.

 

 

 

میبینین؟

اینه وضعیت یه دختر نوجوون 

اینجا ایرانه..

معنی آزادی که میگن اینه دیگه نه؟

چرا نباید یه دختر بتونه تنها بره بیرون؟؟

 

 

ممنون که خوندید 

نظراتونو میخونم