سوتی و خاطره پارت 2
29 دی · · خواندن 1 دقیقه خب خب سلام دوباره به همه تون
اومدم با خاطره دوم
خاطره خیلی عالی ایه🤣👍
داخل گفتمانم منتظر خاطراتتون هستم ، برو ادامهه
نفر دوم:
آقا ما با کراشم رفته بودیم اعتکاف
(من و کراشم جفتمون دختریم و یه ماه پیش بهس اعتراف کردم و اینم بگم رفیقمه و دوست صمیمیه و هنوز در حد دوستیم)
داشتیم میخوابیدیم
شب دوم
یعنی شنبه شب
بعد کنار هم بودیم
ساعت ۱ یا ۲ شب
یکم داشتیم حرف میزدیم
گفت پایین لبم خیلی میسوزه و درد میکنه
با شوخی گفتم میخوای بوسش کنم خوب شه؟
گف بکن
و من 🤦♀️🤦♀️🤦♀️
گف اگه نمیکنی پس چرا میگی؟
و فقط از پست سرش ، گرفتمش و نزدیک خودم کردم و بوسیدمش
در حد یه لحظه
بعد
فرو رفتم تو خودم و از شدت حال بد ، داغ و قرمزززز شده بودم
و یکم حرفامون عوض شد...
بعد گفت دوباره میخوای؟
فقط چهار تا چیپس میگیرمااا
از گردنش گرفتمش و بوسیدم
ولی ن مثل قبلی در حد بوسیدن
همراهیم کرد و خیلی طولانی بوسیدمش
خیلی........خوشمزه بود
البته کلیم حرف زدیم و اینا
بعد دوباره حرف می زدیم
خیلی نزدیکم بود
نمدونم دوباره چیشد گفت یه بار دیگه ولی رایگان رایگان
خودش پیش قدم شد و بوسیدمش
ولی یکم که حس گرفته بودیم یکی از بچه ها اومد از بالا سرمون یچی برداشت و اون ازم جدا شد و بحثو عوض کرد
و ... آره
(نویسنده : خیلی خرشانسیییی عرررررر خوش به حالتتتتت)
اینم از این پارت لایک و کامنت یادتون نره
فعلاا