بانوی خیس 💦
7 آذر · · خواندن 2 دقیقه Part 4
رمان بانوی خیس 💦
پارت 4
خودم رو به زور تا دستشویی رسوندم و مشغول شستن بین پام شدم
لزج و دردناک شده بود
ناخودآگاه گریه م گرفت.. چرا به اینجا رسیدم
بخاطر پول خودم رو فروختم.. تا به کجا برسم ..
من بهار سلطانی تک دختر خاندان مجید سلطانی.. اینجا دارم فیلم پورن بازی میکنم که خرج زندگیم
رو دربیارم
اگه بردیا ولم نمیکرد و باعث آبروریزی نمیشدم شاید کارم به اینجا نمیرسید
صدای دوستت دارم های بردیا هنوز توی گوشم بود
آهی کشیدم و زیر لب نفرینش کردم
با حوله خودم رو خشک کردم و لباس های نصفه و نیمه م رو پوشیدم
موهای بلندم رو دم اسبی بستم و از دستشویی بیرون رفتم
نگاهم به اون تخت کذایی افتاد ..
بکارتم رو اونجا از دست داده بودم...
با حالت چندشی روم رو برگردوندم.. بیخیال.. مهم نیست !..
من که همه چیزم رو از دست دادم اینم روش
تا چند ساعت دیگه فیلمم روی سایت بود و یه آبروریزی بزرگ تر رو میشد !
داشتم به قرارداد فکر میکردم که محکم به چیزی برخورد کردم
_آخ
صدای ادموند اومد
_خوبی؟
دستی به دماغم کشیدم و عذرخواهی کردم
از همون اول که وارد اینجا شدم ادموند نظرم رو جلب کرده بود
یه پسر چهار شونه با موهای بور و چشم های عسلی ..
فیلم هایی که بازی میکرد همیشه رتبه اول رو میآورد
ادموند با ببخشیدی از کنارم رد شد.. بازم گند زدم
الان فکر میکنه عاشق چشم و ابروش شدم
پوفی کشیدم و سمت اتاقم رفتم
اتاق من ششمین اتاق توی راهروی فیلمبرداری بود
عدد 6 قرمز رنگ روی در اتاق بهم چشمک میزد.. پوزخندی زدم و داخل رفتم
خودم رو روی تخت انداختم.. حسابی گرسنم شده بود ولی حال بلند شدن نداشتم
با یادآوری اون صحنه ها حالت تهوع گرفتم.. باید خودمو میشستم.. باید
به زور از جام بلند شدم و توی حموم رفتم
زیر دوش ایستادم و آب ولرم رو باز کردم
با دیدن وان سفید رنگ لبخند زدمو آب رو بستم...
وان رو پر از آب کردم و داخلش دراز کشیدم..
شروع کردم به مالیدن زیر دلم..دردش خیلی زیاد بود...
اولین رابطم بود و پردمو از دست داده بودم..
از همه مهم تر با مردی خوابیدم که جنون جنسی داشت و با سکس خشن ارضا میشد..
بعد از حدود یک ساعت از حمام بیرون اومدم..
پیرهن کوتاهی که آستین نداشت رو تنم کردم...سرهمی آبی رنگم رو پوشیدم جلوی آینه وایستادم
آرایشی کردم و موهام رو دم اسبی بستم
اینم از پارت 4
خوشحال میشم اگه با لایک و کامنت حمایتم کنید 💕🌸