مرد زیبا ولی روانی
14 آبان · · خواندن 1 دقیقه قسمت 1
اولین روز بود ک شده بودم برده ی مرد خوشگل ک عاشق ی دختری شده بود که دختره روحشم از هیچی خبر نداشت حوصله خودمم نداشتم هر وقت میخواست بهم نزدیک شه جیغ میزدند
اون میومد بوسم میکرد و میرفت انگار برده جنسیش شده بودم دو سه روزی بوسم میکرد بعد میرفت منم فکر کردم کاری باهام نداره ولی اشتباه کردم
من جن احظار میکردم وحوصلم سر رفته بود نمیتونستم کاری کنم چون به تخت بسته شده بودم
پسره وارد اتاقم شد و شروع ب خوردن کردنم کرد بعد دندونای نیشش محکم داخل کردنم فرو کرد اون یه خونآشام بود از همون لحظه عاشقش شدم ولی نمی خواستم برده جنسیش باشم کمی از خونم خورد و از شدت ضعیف بودنم بیهوش شدم
بیدار ک شدم دیدم لختم و مرده کیرشو ب بدنم میماله بعد ک بیدار شدم کیرشو آروم داخل واژنم کرد منم صدام در اومد
آه ن نکن عوضی آه
.
.
.
اون گفت ت مال منی همسر منی لایک 20کامنت 25
🤣