بزن ادامهه...؛

.

.

.

لایک بمال خوشگلم🥵🎀

از زبان نگین :

روز بعد از ورودم به قصر مارال مادر ولیعهد از خدا خواسته به خانم بزرگ گفت:

+ نمیخواید پسرتون رو بازنشسته کنید؟

مادر ارباب شیرین خانوم (خانوم بزرگ) گفت :

× زود نیست مارال خانوم ؟ خیلی دوست دارید پسرتون ولیعهد بشه نه؟

+ خانوم بزرگ شما که دیگه پیر شدید پسرتون هم دوره‌ی پادشاهیشو گذروند پس الان دیگه نوبت پسر منه نمیدونید که چقدر ذوق و آرزو دارم براش

خانم بزرگ با یه غم خاصی لبخندی زد و گفت:

× بلاخره پسرتون یه زن میخواد دیگه نه ؟ عمارت بدون ملکه مگه میشه ؟

+ طبق رسم رسوم روستا قراره نگین بشه عروس من

× خودت هم رسم اصلی ازدواج درباری رو میدونه دیگه ؟

+ اون دیگه وظیفه ی عروسه خودش باید انتخواب کنه قبل از ازدواج زیر کدوم داداشش بخوابه

× وا خجالت بکش مارال خاتون عیبه

+ رسم روستاست دیگه من چیکار کنم؟

× اخه کی دلش میاد همچین جواهریو دو ستی تقدیم داداشش کنه؟

+ مگر اینکه زیر باباش بخوابه

× واه واه این حرفارو نزن به گوش ارباب برسه سرتو میبره 

انیس خانوم دایه پسرای عمارت تا مند دید فالگوش وایسادم گفت :

+ هیعع خانوم چرا اینجا اید ؟ ببینتون سر منو میبرن بخدا گفتن بهتون بگم برید پیش ولیعهد تا سیغه رو بخونن و رسم رو اجرا کنن

- انیس خانوم

+ جونم خانوم

- رسم چیه ؟

+ بهتون میگن خانوم حالا شما برید

سرمو پایین انداختم و داشتم میرفتم که محکم خوردم به یه نفر و افتادم زمین و اون مرد با عصبانیت داد زد

+ برده ی احمق جلو پاتو ببین

سر بالا بردم و با پرویی گفتم

- من برده نیستم 

تا نگاهش بهم خورد پلکش پرید و لبخند چندشی زد

+ به‌به ملکه ی بعدی روستا رو ببین چه جواهری هستی تو

و دستی کشید زیر چونم که یهو یه مشت محکمی خورد تو صورتش

× با چه جرعتی بهش دست زدی ها ؟ بدم دستتو بشکنن؟

.

.

.

ادامه دارد...؛

 

بنظرتون اون کسی که زدتش کی بوده ؟

16 تا لایک برای پارت بعدی💕🥵