"غریزهیعزیزخان" پارت3
1 آبان · · خواندن 2 دقیقه بزن ادامهه...؛
.
.
.
لایک بمال خوشگلم🥵🎀
از زبان نگین :
روز بعد از ورودم به قصر مارال مادر ولیعهد از خدا خواسته به خانم بزرگ گفت:
+ نمیخواید پسرتون رو بازنشسته کنید؟
مادر ارباب شیرین خانوم (خانوم بزرگ) گفت :
× زود نیست مارال خانوم ؟ خیلی دوست دارید پسرتون ولیعهد بشه نه؟
+ خانوم بزرگ شما که دیگه پیر شدید پسرتون هم دورهی پادشاهیشو گذروند پس الان دیگه نوبت پسر منه نمیدونید که چقدر ذوق و آرزو دارم براش
خانم بزرگ با یه غم خاصی لبخندی زد و گفت:
× بلاخره پسرتون یه زن میخواد دیگه نه ؟ عمارت بدون ملکه مگه میشه ؟
+ طبق رسم رسوم روستا قراره نگین بشه عروس من
× خودت هم رسم اصلی ازدواج درباری رو میدونه دیگه ؟
+ اون دیگه وظیفه ی عروسه خودش باید انتخواب کنه قبل از ازدواج زیر کدوم داداشش بخوابه
× وا خجالت بکش مارال خاتون عیبه
+ رسم روستاست دیگه من چیکار کنم؟
× اخه کی دلش میاد همچین جواهریو دو ستی تقدیم داداشش کنه؟
+ مگر اینکه زیر باباش بخوابه
× واه واه این حرفارو نزن به گوش ارباب برسه سرتو میبره
انیس خانوم دایه پسرای عمارت تا مند دید فالگوش وایسادم گفت :
+ هیعع خانوم چرا اینجا اید ؟ ببینتون سر منو میبرن بخدا گفتن بهتون بگم برید پیش ولیعهد تا سیغه رو بخونن و رسم رو اجرا کنن
- انیس خانوم
+ جونم خانوم
- رسم چیه ؟
+ بهتون میگن خانوم حالا شما برید
سرمو پایین انداختم و داشتم میرفتم که محکم خوردم به یه نفر و افتادم زمین و اون مرد با عصبانیت داد زد
+ برده ی احمق جلو پاتو ببین
سر بالا بردم و با پرویی گفتم
- من برده نیستم
تا نگاهش بهم خورد پلکش پرید و لبخند چندشی زد
+ بهبه ملکه ی بعدی روستا رو ببین چه جواهری هستی تو
و دستی کشید زیر چونم که یهو یه مشت محکمی خورد تو صورتش
× با چه جرعتی بهش دست زدی ها ؟ بدم دستتو بشکنن؟
.
.
.
ادامه دارد...؛
بنظرتون اون کسی که زدتش کی بوده ؟
16 تا لایک برای پارت بعدی💕🥵