خب خب بیای داخل که قراره اولین رمانمو شروع کنم👇👇

خب خب بریم برای پارت اول👇👇

 

پارت اول: روز اول دانشگاه

هوای صبحِ شهریور هنوز بوی تابستون می‌داد، اما گوشه‌گوشه‌ی محوطه‌ی دانشگاه پر از هیاهوی آدم‌هایی بود که با ذوق، ترس یا کنجکاوی قدم برمی‌داشتن.

من؟

من فقط ایستاده بودم و نگاه می‌کردم. به ساختمون بلند دانشکده، به درخت‌های قدیمی، به چمن‌هایی که با هر قدمم انگار نفس می‌کشیدن.

اولین روزِ دانشگاه بود و من، "نیلوفر"، با یک کیف پر از دفترهای نو و دلی خسته از تکرار، وارد دنیایی شدم که فکر می‌کردم فقط ادامه‌ی خاکستریِ زندگیِ من خواهد بود.

اما اشتباه می‌کردم...

همون لحظه که دنبال کلاس زبان عمومی می‌گشتم، با کسی برخورد کردم. تقریباً همه‌ی کتاب‌هام ریخت زمین. وقتی خم شدم تا جمعشون کنم، صدایی گفت:

«ببخشید، حواسم نبود. بذار کمکت کنم.»

وقتی سرم رو بلند کردم، برای چند ثانیه فقط نگاهش کردم.

چشماش... دقیقاً همون رنگی بود که دنیای من کم داشت — قهوه‌ایِ گرم، با ته‌مایه‌ای از آرامش.

اون لبخند زد.

«من آرش‌ام. تازه‌واردی؟»

فقط تونستم سرم رو تکون بدم. قلبم تندتر از همیشه می‌زد و نمی‌فهمیدم چرا.

شاید چون اولین‌بار بود که کسی با این‌همه صمیمیت توی نگاهش، از من سوالی می‌پرسید.

اون روز، وقتی کنارم نشست، وقتی با صدای آرومش گفت:

«دانشگاه تازه شروع شده، ولی فکر کنم از همین حالا بهترین روزش رو دیدم.»

نفسم برید.

شاید هنوز خودم نمی‌دونستم، ولی درست همون لحظه بود که رنگ وارد دنیای من شد.

رنگی به اسم آرش.

رنگی که از اون روز، هر صبحم رو با لبخند شروع کرد...

 

---

                  پایان

امید وارم خوشتون اومده باشه😘❤️

اگه از این رمان حمایت کنید ارباب برده ای هم می‌زارم ❤️ 

چون پارت اوله شرط هارو کم میگم 

ده تا لایک ده تا کامنت❤️❤️

و بچه ها اگه کسی هست که می‌تونه برای رومان کاور درست کنه بیاد گفتمانم ممنون

مرسی که تا این جا همراهی کردین 

          بایییی❤️❤️