سلاممممممم

بزن ادامه رو که یک پارت عالی اوردمممم

سلام سلام 

ببخشید اگر دیر دادم پارتو ولی بهرحال من اومدم با یک پارت خفنننن

        ▂▃▅▇█▓▒░۩۞۩ ۩۞۩░▒▓█▇▅▃▂

#آنیا 

با این حرف بابا تعجب کردم 

A:یعنی میگی بلدی بابا؟؟؟ 

Y:منو بابات تاحالا باهم رقصدیدم و باید بگم کارش عالیه

L:لازم نیس تعریف کنی حالا ولی اره بلدم برو لباست رو عوض کن بیا الان تمرین کنیم 

سریع رفتم لباسم رو عوض کردم و اومدم توی پذیرایی 

L:خب منو مامانت یکبار میرقصیم تو نگاه کن و ببین بعد هر چیشو فهمیدی با من اجرا کن 

سری تکون دادم روی مبل نشستم و بابا یک اهنگ پخش کرد با مامان شروع کردن رقصیدن 

واقعا عالی بودن بابا دستاش پشت کمر مامان بود و مامان یک دستاش پشت گردن بابا بود و دست دیگش تو دست بابا بود 

پاهاشون خیلی منظم و از قبل برنامه ریزی شده تکون میخورد ..... خیلی هماهنگ بودن 

بابا مامانو چرخوند و اخرش مامان به پشت خم شد و بابا نگهش داشت 

L:خب دیدی؟! بیا اجراش کنیم 

#نویسنده 

ساعت ۸ بود و آنیا تا ساعت ۹ و نیم داشت تمرین میکرد و بعدش اینقدر خسته بود رفت خوابید و فردا صبح وقتی بیدار شد دوباره مثل همیشه باید میرفت مدرسه 

L:خدافظ حواست باشه امروز با دامیان تمرین کنین

A:چشم خدافظظ

آنیا رفت و سوار اوتوبوس شد کلا یادش رفته بود تمام عکسا و فیلماشون تو اینترنت پخش شده و برای همین وقتی سوار اوتوبوس شد همه برگشتن سمتش عده ای با نفرت بهش میکردن و عده ای هم با حس حسودی و طلبه خواهی و یک عده ای بودن که میگفتن چقد خوش شانسی 

طولی نکشید که دور آنیا پر شد 

???:آنیا اون فیلما واقعی بودن 

??:توهم دامیان رو دوست داری؟! 

?????:خیلی خودتو میگیری دختره ی مو صورتی تو کار خاصی نکردی و مطمعنم همین امروز دامیان جونم باهات بهم میزنه 

????:واقعا که نگاه کنین چقد خودخواهه 

بکی در گوش آنیا گفت 

B:بهشون اهمیت نده 

آنیا میخواست بلند شه و جاشو عوض کنه ولی اوتوبوس یک ایست ناگهانی کرد و شنلش به پاش گیر کرد و خورد زمین 

?:هه هه نگاه کنین چقد دست و پا چلفتیه....عمرا دامیان ساما همچین دختری رو دوست داشته باشه 

??:بپا شست پات نره تو چشمت 

آنیا از کف اوتوبوس بلند شد پاش زخمی شده بود و خونی از میچکید ولی براش مهم نبود و جاشو عوض کرد و رفت جلوترین مکان اوتوبوس نشست 

بکی اومد کنارش دستمالی دستش داشت 

B:آنیا خوبی؟!بیا خونو پاک کن    A:اره بابا خوبم 

اوتوبوس ایستاد و دامیان از در اومد داخل سرشو دنبال آنیا چرخوند که موهای صورتیش رو تشخیص داد و میخواست بره سمتش که دخترا جلوشو گرفتن 

????:دامیان ساما شما که اون دختره ی خنگو دوست نداری؟! 

???:اره چی فکر کردی اون همین الان خورد زمین دامیان ساما عاشق همچین دختر بی دست و پایی نمیشه 

دامیان با شنیدن اینکه آنیا خورده زمین عصبی شد صداش کمی بالا رفت ولی داد نزد چون اوتوبوس جای کوچیکی بود 

D:همتون برین گمشین کنار 

بکی از کنار آنیا بلند شد و صندلی کنار نشست دامیان اومد و با دیدن پای آنیا غمگین و عصبی شد 

D:ببخشید دیر اومدم      A:من خوبم 

دامیان جلوی آنیا نشست و دستمالو از دستش گرفت و با دیدن اون همه خونی که پاک شده بود بیشتر عصبی شد ولی کاری نکرد و از توی جعبه ی کمکای اولیه الکلی با پنبه ای دراورد و پنبه رو الکلی کرد 

D:شاید یکم بسوزه پس تحمل کن 

همه ی دخترا با حسرت و خشم به آنیا نگاه میکردن 

وقتی کار دامیان تموم شد چون بانداژ نداشت گفت 

D:بعد اینکه پیاده شدیم میریم بهداری 

A:حالم خوبه دامیان نگران نباش 

D:نه خوب نیس عفونت میکنه    A:خیلی خب 

آنیا ناچار شد بهش بگه باشه 

وقتی به مدرسه رسیدن آنیا بلند شد که دامیان خواست بغلش کنه ولی جلوشو گرفت 

A:دامیان نکن زشته جلوی بقیه.....در ضمن حالم خوبه میتونم راه برم 

دامیان خیلی ناراحت بود ولی نمیتونست بدون چیزی که آنیا بخواد کاری بکنه چون اون دلخور میشد 

دامیان تا بهداری با آنیا رفت که پیتر اومد اونجا 

P:تو با بهداری قرار داد بستی امسال؟! 

A:پیترر شوخی نکن حالم خوبه فقط این اقا زیاد نگرانه

آنیا به دامیان اشاره کرد که پیتر خندید 

P:اقای دوست پسر زیاد جوگیره برا همین خیلی نگرانته 

D:اصلا دیدی پاش چجوریه؟! 

پیتر نگاهی به پای آنیا کرد و از شوخی هایی که کرده بود پشیمون شد و از حالت شوخی یهو به حالت جدی و عصبی تبدیل شد و پرسید

P:کی اینکارو کرده     D:یکی از دخترای اوتوبوس 

P:اسمش چی بود آنیا     A:چی نه تقصیر خودم بود

P:آنیا اسمش چی بود 

آنیا به صورت پیتر نگاه و ناچار جواب داد 

A:اسمش آسونا بود      D:دوتای دیگم بودن

A:اوناهم آیری و کیکو بودن 

پرستار اومد داخل و وقتی داخل بود دامیان و پیتر بیرون داشتن حرف میزدن وقتی کار پرستار تموم شد آنیا دوید بیرون دورش و نگاه کرد یکم اونور تر دید دارن حرف میزنن ولی اهمیتی نداد و دوید بغل دامیان 

دامیان بغلش کرد و اروم زد تو سرش

D:ندو پات زخمیه     A:اون قدراهم بزرگ نیس 

P:پس چرا اندازه یک لیوان خون رفت ازت 

A:من چمیدونم حالا بیا بریم سر کلاس 

رفتن سر کلاس و نشستن و طولی نکشید که معلم گفت

T:دامیان و آنیا برین دفتر مدیر 

از جاشون بلند شدن و رفتن سمت دفتر مدیر 

دامیان دست آنیا رو گرفته و بود و میدویدن و عجله داشتن چون دفتر مدیر توی ساختمان بغلی بود 

 

(مدرسه ایدن رو مثل حرم یا دانشگاه فردوسی مشهد در نظر بگیرین بچه ها چون خیلی بزرگه)

 

رفتن و به دفتر رسیدن در زدن و وارد شدن 

M:سلام       A.D:سلام اقای مدیر 

D:بشینید لطفا     

آنیا و دامیان نشستن و مدیر شروع کرد 

M:برای رقصتون چون باید بی نظیر باشه از الان تمرین کنید و لباساتون رو هم ما اماده کردیم

لباس آنیا 👆👆

لباس دامیان👆👆

M:لباس هاتون ایناس      A:اممم ببخشید

M:بله؟!     A:لباس من زیادی کوتاه نیس؟! 

M:نه نگران نباش اینجوری دیده میشه وقتی بپوشیش اوکی میشه 

 A:اها پس خوبه    D:چرا لباس من باید سفید باشه؟ 

M:چون لباساتون باید ست همرنگ باشن

D:اهه...خب باشه 

M:خب برید پرو کنید ببینید انداز تونه یا نه 

D.A:چشمممم

آنیا و دامیان با اینکه از لباسا خوششون نمیومد رفتن پوشیدن 

دامیان و آنیا رفتن سمت اتاق پرو ها 

دامیان لباس رو پوشید و از اونجایی که اتاق پرو ها توی یک اتاق بزرگتر بودن کسی اونجا نبود برا همین دامیان وارد اتاق پرو آنیا شد که

A:هی چیکار میکنی برو بیرون 

D:شیش ساعته منتظر توعم بدو دیگه 

A:باشه پوشیدم فقط نمیتونم بند پشتش رو ببندم 

D:زودتر میگفتی 

آنیا چرخید روبه آنیا جوری که پشتش به دامیان بود 

دامیان رفت نزدیک و بند هارو گرفت و سفت کرد 

D:خوبه اینقدر؟!      A:یکم سفت تر کن

D:خوبه؟!      A:اره 

دامیان بند هارو گره زد و بعد گفت 

D:خب بیا بریم 

دامیان دست آنیا رو گرفت و بردش بیرون 

رفتن و جلوی مدیر وایسادن 

M:دقیقا اندازتونه

آنیا با این لباس👆👆

دامیان با این لباس👆👆

 

(قربون چت جی پی تی برم منننن)  

 

M:خب لباساتون رو عوض نکنین     A:چرااا؟! 

M:برین تو سالن رقص تمرین کنین    D:چرا الان؟! 

A:ما درس داریم      M:شما همرو بلدید 

D:به معلم هامون گفتین؟!         M:اره 

A:تا کی تمرین کنیم؟!     

M:تا زنگ ناهار ولی استراحت هم بکنین

دهن دامیان و آنیا باز موند و فهمیدن قراره خیلیییی خسته بشن 

M:خب دیگه میتونین برین ولی یادتون باشه باید رقصتون بی نقص باشه چون قراره کلی خبرنگار و ادم های مهم هم بیان 

D:بله؟!    A:شما نگفته بودین 

M:بله قرار بود فقط مدرسه خودمون باشه ولی متاسفانه از بالا دستی ها دستور دادن 

D:بالا دستی هااا؟!     A:خب استرسم بیشتر شد

M:استرس نداشته باشین فقط سعی کنین بهترین و بی نقص ترین خودتون رو بزارین همونی که همیشه هستین 

آنیا دامیان رفتن بیرون از دفتر و لباس فرمشون رو توی کیف کوچیکی گذاشته بودن 

دامیان دستشو گذاشت پشت کمر آنیا و خودشو بهش چسبوند 

D:خیلی خوشگلی توی این لباس 

A:دامیان جلوی دفتر مدیریم.....در ضمن مگه بهت نگفتم هنوز ازمایشی باهمیم پس میشه یکم زیاده روی نکنی؟! 

D:خیلی خب 

دامیان آنیا رو ول کرد و فقط دستشو گرفت و رفتن سمت سالن رقص 

 

 

 

 

 

 

 

 

9205 کاراکتر

خب خب اینم از این پارت 

امیدوارم خوشتون اومده باشه 

برای پارت بعد   18 کامنت      24 لایک

تا پارت بعدی بایییی