برو ادامه که یه خاطره ای آوردم اصننننننن

لایک نکنی دستت بشکنه الهی

 

 

 

نفر اول :

 

من توی بازی از یه پسره که که 14 سالشه خیلی خوشم میومد اما اکانتش پرید دقیقا همون روزی که میخواستم بهش اعتراف کنم تقریبا ۵ ماه حرف نزدیم که دیدم تو روبیکا پروفایلش عوض شده رفتم بهش پیام  دادم و جواب داد ولی از همیشه سرد تر رفتار میکرد.

خلاصه که اسم اکانتش رو گرفتم و گفتم بریم بازی رفت با دوستش تویه بازی و منم رفتم ولی محل سگ هم بهم‌ نمیدادن.

یکی از دوستام زنگ زد و جریانو براش گفتم و همون لحظه اومد تو بازی و دعوا رو با پسره شروع کردم

و میدیدم پسره خیلی بی اهمیته و منو به چپشم‌ نمیگیره گفتم اینکه‌ دوسم نداره بزار بهش اعتراف کنم به دوستم گفتم جای من بگه چون من  حتی نمیتونستم بنویسم چه برسه اعتراف کنم. 

خلاصه دوستم گفت خیلی بی لیاقتی...(اینجااسم خودشو گفته بود ولی من سانسور کردم که ناشناس باقی بمونه) از همون اول عاشقت بوده و تو هم به احساساتش اهمیت نمیدادی.

من همون لحظه ضربان قلبم رفت رو هزار گه گفت میدونم با این حرفش من بغضم گرفت و به دوستم گفتم ولش کن از اینم بهم شانس نرسید. 

بعدشم رفتم کلی تو چت شخصی بهش پیام دادم و گفت بیا روبیکا و رفتم و ازم پرسید چرا دوسم داری منم گفتم دوست دارم چون تنها کسی هستی که میتونم درکت کنم و تو منو درک کنی و پسر خوبی هستی اگه ۵ ماه غیبت نزده بود من باهات بودم بی اهمیت نبودی من همیشه سعی کردم ادم بی اهمیتی نشی دیگه وضعیت ما اینجوری بود که با یه حرفش دلم رفت ، گفت منم همیشه نگرانت بودم و همیشه اکانتت رو میدیدم ، که دیدم برای بیوگرافیت زدی rip talensika 

 

 

 

این از اولین خاطره نظراتتون رو بگید و بیاید گفتمانم با خاطره های خوب و بدتون می‌شنویم همه شونو

یرای اولین بار یه نفرو گذاشتم که ببینم حمایت میشه یا نه اگه شد ادامه میدم 

دستم شیکست بنویسم چون کپی نمیشه..